حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

25

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

بيرون است و اگر هيچ احساسى نكند ، نشان آن است كه اين وقت اتحاد را از او گرفته‌اند . « 1 » حلاج معتقد به وحدت عارفانه با خدا بود . گناه بزرگ او اين بود كه راز عشق را در ملاء عام آشكار ساخت . جهان‌شناسى جهان واقعى و محسوس ، در انديشهء عرفانى صوفى واقعيت ندارد . تكوين جهان ، تجلى خداوند است . هستى بسان آينه‌اى است كه يك روى آن نقره‌اندود و كدر است و روى ديگرش شفاف و صاف . بخش كدر ، جسم است و روى شفاف ، دل . خداوند اراده كرد كه به جمال خويش بنگرد ، هستى با همهء پديده‌هايش آفريده شد . صوفيان در اين‌باره به حديث تكوين جهان كه راز عشق الهى در آن موج مىزند ، استناد جسته‌اند : كنت كنزا مخفيا فاجببت ان اعرف فخلقت الخلق لكى اعرف . « 2 » گنجى پنهان بودم كه مىخواستم شناخته شوم . مخلوقات را آفريدم تا همه به وجودم پى ببرند . به عبارتى آفريدم تا در وجود انسان - طبيعت ، شناساى وجود خود باشم . پس خدا هستى ( انسان - طبيعت ) را آفريد تا آينهء جمال او شوند و خدا خويش را در آينه ديد ، حبّ ذات الهى در آن آشكار شد . بنابراين صوفى ، طبيعت را اندام خدا مىداند . به مانند جسم كه اندام روح است . او معتقد است كه خدا آفرينش را از عماء ( تودهء ابر رقيق ) آغاز كرد ، كه در اين عماء همهء صورت‌هاى وجود از فرشتگان گرفته تا موجودات و پديده‌هاى بىجان طبيعت شكل مىگيرند و ظهور مىيابند . و خداوند در اين ابر رقيق ، صورت همهء اشياء و پديده‌هاى اين جهان را پروراند . همهء هستى از تجليّات پىدرپى الهى ظهور يافته‌اند . دو نوع تجلى از خداوند پديدار شده است : يكى تجلى فيض اقدس كه تجلى خدا بر خويشتن خويش است كه به شكل اعيان ثابته و صفات ، از ازل تا به ابد بروز مىيابند ، تجلى دوم فيض مقدس است كه

--> ( 1 ) . ديوان حلاج ، ص 22 . ( 2 ) . احاديث معنوى ، ص 29 .